پادکست دهم: ملاقات با جناب سرهنگ
در این قسمت جریان ملاقات اتفاقی امروزم رو تعریف کردم با یک سرهنگ زمان رضاشاه. از اون پیرمرد های باحال و دیالوگ پونزده بیست دقیقه ای مون رو به طور خلاصه تعریف کردم. خودم خیلی خوشم میاد از این.
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
برچسب ها: اسب، برنو، حسن موسی، خاطرات، رضا شاه، سرباز، سرهنگ، سوپرمارکت، سیگار، شب جمعه، فندک، ملی سادات، نون سنگک، چلوکباب، کاباره، کافه، گوله نمک
آگوست 31st, 2008 در زمان 3:36 ق.ظ
پس حسابی تیریپ دایی جان ناپلئون بوده !
آقا این جمله “حمید هستم پادکستی از کف خیابانهای تهران” یا یک همچین چیزی رو که میگفتی همیشه ته پادکستت حداقل بعنوان یک امضا بگو
راستی اینقدر سیگار نکش که اونجوری سرفه کنی پدر جان
سپتامبر 1st, 2008 در زمان 2:49 ق.ظ
امان از دست این “پیر” های عجیب!
منم امروز کم مونده بود از یه خانم مسن کتکت بخورم :دی
_________________
راستی! این پادکست، مثل قبلی ها من رو جذب نکرد.
سپتامبر 2nd, 2008 در زمان 4:11 ق.ظ
:)))
سپتامبر 2nd, 2008 در زمان 8:17 ب.ظ
:))))